سيف بن محمد سيفى هروى

127

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

عهدنامه نوشته . بوجاى شب را به شهر درآمد . روز ديگر ابواب دروازه‌ها بگشاد تا لشكر بوجاى به شهر درآمد . بوجاى حكم كرد كه جمله خلق را از شهر بيرون آرند و ديوارهاى برج و بارو و فصيل شهر را خراب كنند . روز دوشنبه بيست و يكم ذى الحجهء سنه ستّ و سبعمايه ( 706 ) تمامت خلق شهر هرات از شهر بيرون آمدند و بر شط كارتبار مسكن ساخت [ ند ] و جمال الدين محمد سام و شاه اسمعيل با دويست مرد غورى و سجزى در حصار بماندند . روز ديگر جمال الدين محمد سام با ده مرد پيش بوجاى رفت . بوجاى او را در كنار گرفت و بنواخت و فرزندش خواند و بر دست راست خود ميان امراء بزرگ جلوسش فرمود . [ 537 ] جمال الدين نماز شام را به اجازهء بوجاى مراجعت نمود و به حصار درآمد . سيزده روز پياپى هرروز از اعيان حصار يكى پيش بوجاى مىآمد و بوجاى او را اسب و جامه مىداد و خوشدل باز [ 538 ] مىگردانيد . حصاريان يكان و دوگان با جمال الدين محمد سام تخلف مىكردند و سر خود مىگرفت [ ند ] و در حصار صد مرد بيش نماند . هم در آن هفته كه بوجاى ، هرات را فتح كرد ، امير يساول - كه امير الامراء خراسان بود - با پنج هزار سوار به شهر هرات آمد و ايلچى ، گرگ مست نام ، پيش جمال الدين محمد سام فرستاد و گفت كه خوفى و وهنى به خود راه مده و پيش من آى تا تو را تربيت كنم و از دست بوجاى نگاه دارم و در اين معنى سوگند بسيار خورد . جمال الدين محمد سام بر يساول اعتماد كرد و با تمامت ساكنان حصار پيش او رفت . امير يساول ، جمال الدين و ياران او را بگرفت و به بوجاى سپرد . [ 539 ] روز ديگر بوجاى تاج الدين يلدز و پهلوان لقمان را با بيست تن از نامداران غور بر سر پل هرات به قتل درآورد . و بندهء ضعيف ، مؤلّف كتاب - سيفى هروى - را در آن روز نيز بگرفتند . و سبب آن بود كه طايفه‌اى از حساد بدنژاد ، در پيش بوجاى عرضه داشتند كه در اين شهر شاعرى است ، سيفى نام ، مدّاح ملك فخر الدين . و به جهت جمال الدين محمد سام ، كتابى نظم كرده ، قرب بيست هزار بيت ، و آن كتاب را به سام‌نامه مسمّى گردانيده و در كار لشكركشى و محاصرهء امير مر شهر هرات را ، طعن بسيار كرده و جانب غوريان و هرويان راجح داشته . القصه بنده را بگرفتند و سر و پاى برهنه پيش بوجاى برد [ ند ] و به زخم چوب و چماق مجروح گردانيد [ ند ] . بوجاى فرمود كه آن كتاب را بياوريد . چون كتاب را به دست بوجاى دادند ، كتابى ديد قرب پنجاه جزو